![]() |
![]() |
نویسنده: مهتاب
شنبه 86/12/18 ساعت 11:45 عصر
در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است. او گفت:غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی.به حرف خدا گوش کردم.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها گذاشتم. جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر.
نویسنده: مهتاب
شنبه 86/11/27 ساعت 8:47 عصر
زندگی آرام است ، مثل آرامش یک خواب بلند.
نویسنده: مهتاب
جمعه 86/11/19 ساعت 2:7 عصر
رد پای عشــــــــــــق ... داشت دوان دوان و با سرعت رد پایی را دنبال می کرد . رد پایی که انتها نداشت و تا چشم کار می کرد ادامه داشت . در حین دویدن بی صبرانه دنبال رد پایی می گشت که نشان دهد او بازگشته و مسیر حرکتش را تغییر داده است ولی افسوس و صد افسوس که هر چه رفت امیدش برای بازگشت او کمرنگتر می شد تا اینکه ایستاد . به پشت سرش و رد پاهای خود نگاهی انداخت و به سیاهی رد پاهای او که همچنان ادامه داشتند نگریست برگشت و به خود گفت دیگر کافی است اگر او روزی برگردد و رد پاهای من را مشاهده کند آنها او را به سوی من هدایت خواهند کرد . در این حین رهگذری آشفته را دید که تلو تلو زنان حرکت می کرد . میشد فهمید که خیلی خسته است . ایستاد !!! نه ... او لب به شکایت باز نکرد و شکری نمود و رفت او حتی به پشت سر خویش نیز نگاهی نکرد ...
نویسنده: مهتاب
دوشنبه 86/10/17 ساعت 1:2 صبح
خدایا شکایت دارم؛
نویسنده: مهتاب
پنج شنبه 86/9/1 ساعت 11:6 صبح
گروهی از ما، آنچنان حواسمان به چیزهایی که نداریم معطوف است که دیگر نمی توانیم از آنچه داریم لذت ببریم. (جودی تاتل مام)
نویسنده: مهتاب
چهارشنبه 86/5/24 ساعت 6:48 عصر
زندگی زندگی رسم خوشایندی است زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه عشق. زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود . زندگی جذبه دستی است که می چیند . زندگی نوبر انجیر سیاه ، در دهان گس تابستان است. زندگی بعد درخت است به چشم حشره. زندگی تجربه شب پره در تاریکی است. زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد. زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد . زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست . خبر رفتن موشک به فضا لمس تنهایی "ماه" ، فکر بوییدن گل در کره ای دیگر . زندگی گل به توان " ابدیت " ، زندگی " ضرب " زمین در ضربان دل ما.
نویسنده: مهتاب
یکشنبه 86/5/14 ساعت 8:54 عصر
دختری را دیدم که دندان " نجابتش " را می کشید و همه برای او هورا می کشیدند ، بعد از مدتی دندان مصنوعی " ندامت " بر دهان گذاشته بود و آدامس " حسرت " می جوید.
نویسنده: مهتاب
یکشنبه 86/5/14 ساعت 4:58 عصر
خدا رو دوست دارم چون آی دیش همیشه روشنه | ![]() مهتاب
بهای عشق چیست بجز عشق ؟ ![]()
صبور باش و تنها و سربزیر و سخت
New Sms عشق الهی زندگی مناسبت ها درد دل با خدا بهار 1387 زمستان 1386 تابستان 1386 |
![]() |
![]() |